چه
بگویم؟
سخنی
نیست
می
وزد
از
سر
امید،
نسیمی
لیک
تا
زمزمه
ای
ساز
کند
در
همه
خلوت
صحرا
به
روش
نارونی
نیست
چه
بگویم؟
سخنی
نیست
پشت
درهای
فرو
بسته
شب
از
دشنه
دشمنی
پر
به
کج
اندیشی
خاموش
نشسته
ست
بام
ها
زیر
فشار
شب
کج،
کوچه
از
آمد
و
رفت
شب
بد
چشم
سمج
خسته
ست
چه
بگویم؟
سخنی
نیست
در
همه
خلوت
این
شهر،
آوا
جز
ز
موشی
که
دراند
کفنی
نیست
ونذر
این
ظلمت
جا
جز
سیا
نوحه
شو
مرده
زنی
نیست
ور
نسیمی
جنبد
به
رهش
نجوا
را
نارونی
نیست
چه
بگویم؟
سخنی
نیست
...
(احمد شاملو)

+ نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت
4 PM  توسط چیا
|
مرغ مسکین! زندگی زیباست...
من در این گود سیاه و سرد و توفانی نظر با جست و جوی گوهری
دارم
تارک زیبای صبح روشن فردای خود را تا بدان گوهر بیارایم.
مرغ مسکین! زندگی،
بی گوهر این گونه نازیباست!

+ نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت
0 AM  توسط چیا
|
چشمکی زدم به چشمان سیاهش...
او زل زد به چشمان من...
در این میان که من خیره به چشمان او
و او خیره به چشمای من....
هیچی همینجوری همو نگاه میکردیم...
هیچی دیگه خوش گذشت...
ای بابا بیخیال فقط همو نگا کردیم ...
اه... به خدا هیچ کاری نکردیم...
بابا من چشام ضعیفه عینکم همرام نبود
آخرش فهمیدم بیچاره کور بود...
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت
12 PM  توسط هیوا
|
با سلام به شما ...
راستش حرفهایم بسیار است در نامه ای که هیچ گاه نوشته نشد.
راست است و دروغ است را نمی دانم.
این را میدانم که
هر آنکس که بداند، که نداند، از همه داناتر است (سقراط)
و چرا زمانی که نگاه عاشقانه کسی به تو است، بی اعتنا می گذری
و عاشقانه به کسی می نگری که دلش بسته به مهر دیگریست ؟
اما هستی
و خواهی بود
آنهم در زیباترین روزهای زندگیمان که می گذرند
و ناگهان چه زود دیر می شود!!
اگر تنهایی، پس دستانت را، به مثال دعا ، بلند کن، و آنکه را که دوست میداری را نیاز کن
نمی توانم بهت قول بدهم که می آید
اما می توانم اطمینان بدهم که می تواند به تو آرامش بدهد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت
12 PM  توسط چیا
|
احكام گوزيدن :
سوال: گوزیدن در جمع دوستان چه حکمی دارد؟
جواب: گوزیدن واجب کفایی است یعنی اگر در جمعی تنها یک نفر بگوزد ؛ گوزیدن در جمع از گردن بقیه ساقط میشود، که فتوای آن این است که از آن پس در آن جمع نمی توان گوزید و آنرا به گردن دیگری انداخت
سوال: گوزیدن از چه سنی واجب می شود؟
جواب: گوزیدن به نوزادان پسر از چهارده ماهگی و به نوزادان دختراز نه ماهگی واجب است ، پس اگر ترک آنرا کرده باشد باید قضای گوز را بجا آورد و یا برای یک آخوند روزی سه بار بچسد و اگر خود استطاعت انجام آنرا ندارد بهتر است آنرا به دیگری بسپارد و یا هر پنج شنبه شب دو کیلو نخود برشته خیرات کند و یا در آش نذری نخود و لوبیای دیر پز بریزد
سوال: حکم گوزیدن بی اختیار چیست؟
جواب: گوزیدن بی اختیار موجب صفای دل و جان است که اگر با صدای کمتری صورت پذیرد موجب تقرب بیشتر و کاهش ریا می شود . واجب سمعی است که شنونده ی" گوز بی اختیار" جلوی خنده خود را بگیرد
سوال: اگر کسی نداند که در روز چند بار گوزیده چه باید بکند؟
جواب: بر هرشخصی که بسن تکلیف "گوزیدن"رسیده است واجب است که در طول شبانه روز هفت بار بگوزد . اگر سهوا فراموش کند که مثلا شش بار گوزیده یا هفت بار باید بنا را بر شش بگذارد و در یک لحظه سریعا دولا شود تا گوز هفتم را بجا آورد. شک بین هشتمین و هفتمین گوز باطل است و باید دوباره آنرا از ابتدا بجا آورد.
+ نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت
11 AM  توسط هیوا
|
شد خزان گلشن آشنایی
بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو نبینم جز بد عهدی و بی وفایی
با تو وفا کردم تا به تنم جان بو
عشق و وفاداری با تو چه دارد سود

+ نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت
9 AM  توسط هیوا
|