تبليغاتX
دوستی تا نداره

دوستی تا نداره

باید فراموشت کنم، چنديست تمرين مي کنم

من مي توانم ! مي شود !،آرام تلقين مي کنم

حالم، نه، اصلا خوب نيست ،تا بعد بهتر مي شود،

فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم

من مي پذيرم رفته اي، بر نمي گردي همين !

خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم

کم کم ز يادم مي روي،اين روزگار و رسم اوست !

اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تمرین ميکنم ...
+ نوشته شده در  شنبه 12 دی1388ساعت 9 PM  توسط چیا  | 

من بزرگ شده ام ...

هنوز دستانم را می شناسی؟

حتی وقتی

در کمترین فاصله

میان ظرافت دست هایی دیگر

به انزوای دود و سکوت و درد نشسته اند؟

هنوز هستی؟

چشمانت؟!

چشمانت هنوز بغض می شوند

از بلندی انگشت هایم

که ضربان تب دار معصومانه ترین اضطراب هایش را

لای موهایت می رقصاند ؟

...

بیا

بیا و ببین

دست هایم بوی دود می دهند

بوی نای اشک هایی که بغض مانده اند

بوی شهوت خیال دست های تو را

دست هایم درد می زاید

دست هایم دود می بارد

صدای دردم

در همان نقطه ای از قوزک دستم

که دوستش می داشتی

بغض شده

...

من بزرگ شده ام

من درد شده ام

وقتی هنوز به خودم نگاه نکرده

تداعی خط های ناموزون گوشه ی چشمانم

از خنده ای که هنوز نچشیده ام

لرزه می شود در انگشت هایم

...

من دردم را می فشارم

روی سرخی داغ ته سیگار هایی

که هنوز تا ته نفس می شوم

تلخی لزج انتها ترین نقطه ی اندامشان را

من دردم را می چکانم

در خلوت زیر سیگاری های تکراری

تا خیالشان را به باد دهم

تا خیالم را به باد دهم

...

دست هایم درد می زایند

دست هایم دود می بارند

در نفس نفس عبور هستی ام

...

من بزرگ شده ام

به اندازه ی یک پاکت سیگار اضافه در روز

و دردی که می پیچد

روی بلندی انگشت هایم

...

من بزرگ شده ام

بیا و ببین ...




+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آذر1388ساعت 9 PM  توسط چیا  | 

عشق را ای کاش زبان سخن بود ...

آن که می گوید دوستت دارم

خنیاگر غمگینی ست

که آوازش را از دست داده است.

ای کاش عشق را

زبان سخن بود

آن که می گوید دوستت دارم

دل اندوهگین شبی است

که مهتابش را می جوید

هزار آفتاب خندان در خرام توست

هزار ستاره گریان در تمنای من

     عشق را ای کاش زبان سخن بود ....


+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آذر1388ساعت 1 PM  توسط چیا  | 

چراغی نیست ...

در تمام شب چراغی نیست

در تمام دشت

نیست یک فریاد ...

ای خداوند ظلمت شاد!

از بهشت گندتان،ما را

جاودانه بی نصیبی باد!

باد تا فانوس شیطان را برآویزم

در رواق هر شکنجه گاه این فردوس ظلم آیین

باد تا شب های افسون مایه تان،را من

به فروغ صد هزاران آفتاب جاودانی تر،کنم نفرین ...

                                                               احمد شاملو


+ نوشته شده در  جمعه 27 آذر1388ساعت 7 PM  توسط چیا  | 

سخنی نیست...

چه بگویم؟ سخنی نیست

می وزد از سر امید، نسیمی

 لیک تا زمزمه ای ساز کند

 در همه خلوت صحرا

 به روش

 نارونی نیست

 چه بگویم؟ سخنی نیست

 پشت درهای فرو بسته

 شب از دشنه دشمنی پر

 به کج اندیشی

خاموش

 نشسته ست

 بام ها زیر فشار شب

 کج،

 کوچه

 از آمد و رفت شب بد چشم سمج

 خسته ست

 چه بگویم؟ سخنی نیست

 در همه خلوت این شهر، آوا

 جز ز موشی که دراند کفنی

 نیست

 ونذر این ظلمت

 جا

 جز سیا نوحه شو مرده زنی

 نیست

 ور نسیمی جنبد

 به رهش نجوا را

 نارونی نیست

 چه بگویم؟

         سخنی نیست ...

                                                 (احمد شاملو)


+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 4 PM  توسط چیا  | 

مرغ باران

مرغ مسکین! زندگی زیباست...

من در این گود سیاه و سرد و توفانی نظر با جست و جوی گوهری دارم

تارک زیبای صبح روشن فردای خود را تا بدان گوهر بیارایم.

مرغ مسکین! زندگی،

بی گوهر این گونه نازیباست!



+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 0 AM  توسط چیا  | 

با سلام به شما ...
راستش حرفهایم بسیار است در نامه ای که هیچ گاه نوشته نشد.
راست است و دروغ است را نمی دانم.
این را میدانم که
هر آنکس که بداند، که نداند، از همه داناتر است (سقراط)
و چرا زمانی که نگاه عاشقانه کسی به تو است، بی اعتنا می گذری
و عاشقانه به کسی می نگری که دلش بسته به مهر دیگریست ؟
اما هستی
و خواهی بود
آنهم در زیباترین روزهای زندگیمان که می گذرند
و ناگهان چه زود دیر می شود!!

اگر تنهایی، پس دستانت را، به مثال دعا ، بلند کن، و آنکه را که دوست میداری را نیاز کن
نمی توانم بهت قول بدهم که می آید

اما می توانم اطمینان بدهم که می تواند به تو آرامش بدهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 12 PM  توسط چیا  | 

خدا را به خانه دلمان دعوت كنيم

روزي روزگاري زني در کلبه اي کوچک زندگي ميکرد. اين زن هميشه با خداوند صحبت ميکرد و با او به راز و نياز ميپرداخت.. روزي خداوند پس از سالها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به ديدار او بيايد. زن از شادماني فرياد کشيد، کلبه اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست!

چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادماني به استقبال رفت اما...

 به جز گدايي مفلوک که با لباسهاي مندرس و پاره اش پشت در ايستاده بود، کسي آنجا نبود! زن نگاهي غضبآلود به مرد گدا انداخت و با عصبانيت در را به روي او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!
ساعتي بعد... باز هم کسي به ديدار زن آمد. زن با اميدواري بيشتري در را باز کرد. اما اين بار هم فقط پسر بچهاي پشت در بود. پسرک لباس کهنه اي به تن داشت، بدن نحيفش از سرما مي لرزيد و رنگش از گرسنگي و خستگي سفيد شده بود. صورتش سياه و زخمي بود و اميدوارانه به زن نگاه ميکرد! زن با ديدن او بيشتر از پيش عصباني شد و در را محکم به چهار چوبش کوبيد. و دوباره منتظر خداوند شد.
خورشيد غروب کرده بود که بار ديگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پيش رفت و در را باز کرد...
پيرزني گوژپشت و خميده که به کمک تکه چوبي روي پاهايش ايستاده بود، پشت در بود. پاهاي پيرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحيفش را نداشت. و دستانش از فرط پيري به لرزش درآمده بود. زن که از اين همه انتظار خسته شده بود، اين بار نيز در را به روي پيرزن بست!
شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلايه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
آنگاه خداوند پاسخ گفت :
ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ات راه ندادي!

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 8 AM  توسط چیا  | 

دچار بايد بود...

"نه ،
وصل ممكن نيست هميشه فاصله اي هست...
دچار بايد بود!"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 0 AM  توسط چیا  | 

پرتاب اميد، پژمان، کامبيز، و ... به فضا (طنز)

- سازمان هوا فضاي ايران اعلام کرد بزودي نسل جديدي از ماهواره هاي اميد را پرتاب خواهد کرد. اين ماهواره ها با نام هاي پژمان، کامبيز، کوروش، جمشيد و سياوش توليد و عرضه خواهند شد.

- تهمينه ميلاني در مراسم پرتاب اولين ماهواره ساخته شده به دست خانم هاي ايراني با عنوان ماهواره "نسترن" عنوان کرد: بانوان ايراني نبايد فقط نظاره گر پرتاب ماهواره هاي مردانه باشند و براي به دست آوردن اسامي زنانه بيشتر در فضا بايد مبارزه کنند.

- بذرپاش، مديرعامل گروه ماهواره سازي سايپاشاتل: در بهمن ماه امسال از محصول جديد «اميد141» با شرايط فروش عالي و طراحي کاملاً ايراني پرده برداري خواهد شد. وي ويژگيهاي جديد اين محصول را « چراغ مه شکن جلو براي عبور از هاله هاي غبار آلود زحل، کمک فنرهاي قويتر براي عبور از سياه چاله ها، سيستم اطفاء حريق در خلا» و چندين ويژگي ديگر عنوان کرد.
- سردار رويانيان محدوديت هاي ترافيکي در مدارهاي مختلف ماهواره اي را اعلام کرد: مدارهاي حرکت ماهواره ها فردا از ساعت 6 تا 18 از مسير زهره به مشتري يکطرفه خواهد بود. همچنين به علت عمليات اصلاح سيستم روشنايي در تقاطع مدارهاي شهداي 31 اسفند و آزادي، رفت و آمد با کندي صورت مي گيرد.

- کارشناس سازمان فضا شناسي و وضعيت فضاي 24 ساعت آينده: در 24 ساعت آينده موج گرد و خاک از سمت زحل به اورانوس و کاهش ديد را خواهيم داشت. همچنين براي قسمت هاي شرقي کهکشان بارش شديد شهاب سنگ را پيش بيني مي کنيم که از ماهواره هاي گرامي مي خواهيم با رعايت مقررات هوا فضا و استفاده از زنجير چرخ حرکت کنند.

- اتحاديه اروپا براي آخرين بار به ايران هشدار داد نسبت به کاهش آمار تصادفات ماهواره اي اقدام کند. اين اتحاديه مدعيست با ورود ايران به جمع کشورهاي پرتاب کننده ماهواره، آمار تصادف ماهواره ها چندين برابر شده است.

- قاليباف در همايش "ترافيک کهکشان؛ معضلات و و راهکارها" عنوان کرد: ما به تنهايي قادر به اصلاح وضع موجود نيستيم. مشکل ترافيک منظومه شمسي فقط مربوط به «منظومه داري پايتخت» نيست، بلکه مشکل کل کهکشان است و دولت و مجلس بايد بيشتر همکاري کنند.

- وزير صنايع اعلام کرد: دارنگان ماهواره هاي فرسوده فقط تا پايان اسفند مي توانند در طرح جايگزيني ماهواره هاي فرسوده شرکت کنند، در غير اين صورت کارت سوخت آنها باطل مي شود.
- ايران سفير امارت را به وزارت امور خارجه فرا خواند و مراتب اعتراض شديد ايران نسبت به انگشت نگاري از فضانوردان ايراني را به وي ابلاغ کرد.

 

نظر؟؟!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 11 PM  توسط چیا  | 

مديريت در ايران و غرب(طنز)

غرب: موفقيت مدير بر اساس پيشرفت مجموعه تحت مديريتش سنجيده ميشود.

ايران: موفقيت مدير سنجيده نميشود، خود مدير بودن نشانه موفقيت است.

غرب: مديران بعضي وقتها استعفا ميدهند.

ايران: عشق به خدمت مانع از استعفا ميشود.

غرب: افراد از مشاغل پايين شروع ميکنند و به تدريج ممکن است مدير شوند.

ايران: افراد مدير مادرزادي هستند و اولين شغلشان در بيست سالگي مديريت است.

غرب: براي يک پست مديريت، دنبال مدير ميگردند.

ايران: براي يک فرد، دنبال پست مديريت ميگردند و در صورت لزوم اين پست ساخته ميشود.

غرب: يک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدير شود.

ايران: يک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حاليکه مديرش سه بار عوض شده.

غرب: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسي حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مديريت ميکنند.

ايران: اگر بخواهند از کسي هيچ استفاده اي نکنند، او را مشاور مديريت ميکنند.

غرب: اگر کسي از کار برکنار شود، عذرخواهي ميکند و حتي ممکن است محاکمه شود.

ايران: اگر کسي از کار برکنار شود، طي مراسم باشکوهي از او تقدير ميشود و پست مديريت جديد ميگيرد.

غرب: مديران بصورت مستقل استخدام و برکنار ميشوند، ولي بصورت گروهي و هماهنگ کار ميکنند.

ايران: مديران بصورت مستقل و غيرهماهنگ کار ميکنند، ولي بصورت گروهي استخدام و برکنار ميشوند.

غرب: براي استخدام مدير، در روزنامه آگهي ميدهند و با برخي مصاحبه ميکنند.

ايران: براي استخدام مدير، به فرد مورد نظر تلفن ميکنند.

غرب: زمان پايان کار يک مدير و شروع کار مدير بعدي از قبل مشخص است.

ايران: مديران در همان روز حکم مديريت يا برکناريشان را ميگيرند.

غرب: همه ميدانند درآمد قانوني يک مدير زياد است.

ايران: مديران انسانهاي ساده زيستي هستند که درآمدشان به کسي ربطي ندارد.

غرب: شما مديرتان را با اسم کوچک صدا ميزنيد..


ايران: شما مديرتان را صدا نميزنيد، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نميدهد.

غرب: براي مديريت، سابقه کار مفيد و لياقت لازم است.

ايران: براي مديريت، مورد اعتماد بودن کفايت ميکند.

مديريت!

نامرديد اگه نظر نديد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 11 PM  توسط چیا  | 

سنگ بي احساس...

دوست داشتن را مدتهاست به دست فراموشي سپرده ام و خود را در لا به لاي حوادث نچندان دلچسب روزگار سپرده ام و ديگر نه تو را دوست دارم نه ديگري را چون سنگي بي احساس بر عشق و دوست داشتن مي نگرم ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 12 PM  توسط چیا  | 

ای عشق همه بهانه از توست

ای عشق همه بهانه از توست

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من، تو برود

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 12 PM  توسط چیا  | 

كاش مي شد لحظه ها را پس گرفت

كاش مي شد لحظه ها را پس گرفت...

 

king

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 11 AM  توسط چیا  | 

تبليغات!

به جاي آنكه چندي سايت را بخوانيد...

                       اين سايت را چندين بار بخوانيد!!!!

 

نامردا نظر نميديد؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 1 AM  توسط چیا  | 

ايران در 50 سال آينده!!

واقعا که!

یعنی شما هیچ نظری ندارید؟

خسته نمیشم مطمئن باشید!شما نظر ندین منم هی مینویسم.اصلا برا در و دیوار می نویسم.

اینبار تنز!

ايران! 50 سال آينده
فکر ميکنيد 50 سال آينده چه اخباري سر تيتر روزنامه هاي ايران خواهد بود؟  کمکتون می کنم !

- راديو بي بي سي ديشب در تحليل خبري خود گفت: در حالي که 20 سال است که از تجزيه وفروپاشي آمريکا مي گذرد معلوم نيست که مردم ايران چراهنوز مرگ بر آمريکا مي گويند. - يکي از نمايندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد وي گفت دولت با تدابير صحيح واصولي سعي دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 تا 40 سال کاهش دهد - با مسدود شدن سايت قرآن دات کام تعداد سايتهايي که هنوز ف.ي.لتر نشده اند به سه عدد رسيد. - دولت موفق شدنرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 63% به 59/5درصد برساند. - يکصدو شصت وسومين قطعنامه شوراي امنيت در مورد فعاليتهاي هسته اي ايران به تصويب رسيد در عين حال رئيس آژانس هسته اي اعلام کرد عليرغم هشتصدو سي و دومين گزارش ايران در مورد فعاليتهاي هسته اي هنوز ابهاماتي در اين زمينه وجود دارد که اميدواريم به زودي بر طرف شود. - قيمت هر سکه طلا امروز در بازار 60 ميليون تومان کاهش داشت واز يک ميلياردو دويست ميليون تومان به يک ميليارد وصدو چهل ميليون تومان رسيد. - به علت اتمام ذخاير نفت وگاز دولت در اطلاعيه اي از مردم عزيز ايرا ن خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جويي نمايند. - فرمانده نيروي انتظامي اعلام کرد در سال جاري عمليات مبارزه با بد حجابي بسيار موفقيت آميز بود وي ادامه داد در اين ميان حدود 2500 زن ودختر که فاقد ... بودند مورد ارشاد قرار گرفتند وحدود 200 نفر هم که بدون ... در معابر عمومي ظاهر شده بودند به مراجع قضايي معرفي شدند . - رئيس سازمان حمايت از حقوق مردان خواهان نقش ومشارکت بيشتر از سوي مردان در فعاليتهاي اجتماعي شد وي گفت در نظام طبيعت اصولا مرد نيز مانند زن حق مشارکت در فعاليتهاي اجتماعي و سياسي را دارد. - نيروي انتظامي کرج چند سارق را که به سرقت ديش هاي ماهواره مردم اقدام مي کردند دستگير کرد وديش هاي مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند. - شوراي نگهبان 2999 نفر از 3000 کانديداهاي اصلاح طلب نمايندگي مجلس را رد صلاحيت کرد به علت برخي مشکلات ونواقص چشم انداز 20 ساله باز هم تمديد شد. - براي اولين بار در تاريخ ايران يک اصلاح طلب رئيس صدا وسيما شد. - براي اولين بار يک روزنامه از سياستهاي اصول گرايان انتقاد کرد وتوقيف نشد. - براي اولين بار ايران به دور دوم مسابقات جام جهاني راه يافت. -علي دايي: هنوز قصدي ندارم که از دنياي فوتبال خدا حافظي کنم. - کنفرانس "بررسي علل عدم محو اسرائيل از صفحه روزگار " با حضور انديشمندان به زودي بر گزار مي گردد. - قيمت هر کيلو مرغ به هفت ميليون تومان رسيد جالب است بدانيد در 50 سال قبل مردم با هفت ميليون مي توانستند يک اتومبيل بخرند. - رئيس جمهور گفت: هشتاد سال است که از انقلاب اسلامي مي گذرد وحالا وقت آنست که فکري به حال مشکلات ازدواج ومسکن جوانان بکنيم. - به علت مکانيزه شدن کليه کارها وفعاليتها ساعات کاري باز هم کاهش يافت و از 2 ساعت به يک ساعت وچهل دقيقه در روز رسيد. - با کامل شدن سيستم دانلود اجناس از اينترنت آخرين سو پر مارکت در تهران نيز تعطيل شد. - سازمان هواشناسي اعلام کرد به علت شهاب باران آسمان مسير زمين - مريخ وبر عکس از امشب به مدت 24 ساعت مسدود مي باشد. - روءساي جمهوري اسلامي انگليس و جمهوري اسلامي آلمان از عمل نشدن وعدم اجراي صحيح اسلام در ايران ابراز نگراني کردند. - عجيب ترين واقعه سياسي سال: يک اصول گرا با ازدواج دخترش با يک اصلاح طلب موافقت کرد. - امروزصدا وسيما براي اولين بار خبري در مورد آمريکا پخش کرد که مربوط به جرم وجنايت وفساد در در آن کشور و تحقير سياستمداران آمريکايي نبود. - آگهي استخدام شرکت دام وطيور: به چند نظافتچي فني با مدرک کارشناسي ارشد نيازمنديم { کساني که داراي مدرک دکترايند در اولويت مي باشند } - خطيب نماز جمعه تهران گفت: متاسفانه بعد از هشتاد سال که از انقلاب مي گذرد همچنان نمي توانيم با آمريکا رابطه دوستي برقرار کنيم به سه دليل اول اينکه اگر با آمريکا دوست شويم براي شرکت در انتخابات مردم به دهان چه کسي مشت گره کرده بزنند دوم اينکه مردم در تظاهرات مرگ بر چه کسي بگويند سوم اينکه دولت از کار بيکار مي شود از همه اينها گذشته مشکل اساسي ديگري هم هست وآن حمايت آمريکا از کودتاي 28 مرداد صد سال قبل يعني 1332 است از سويي رئيس مجلس نيز گفته است اگر رابطه ما با آمريکا شکل گيرد اينبار مجبوريم به سفارت انگليس يا آلمان حمله کنيم!! وي گفت مصيبت اين نيست که ما دشمن داشته باشيم بلکه مصيبت روزي است که ما دشمن نداشته باشيم . - امسال مراسم سالروز پيروزي انقلاب از 4 ماه به 5ماه افزايش مي يابد - 60 در صد مردم زير خط فقر زندگي مي کنند اين در حالي است که اين آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبي را نشان مي دهد. - از اين به بعد صدا وسيماي ايران براي انتخاب مجريان زن مسابقه ملکه زيبايي بر گزار مي کند. - نيروگاه اتمي بوشهر به زودي به بهره بر داري مي رسد.

 

نظر نديد!!!

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 1 AM  توسط چیا  | 

و من آن روز را انتظار می کشم...

روزي ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد

و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت

روزي که کمترين سرود بوسه است

و هر انسان براي هر انسان برادري ست

روزي که ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند

قفل افسانه ايست

و قلب

براي زندگي بس است

روزي که معناي هر سخن دوست داشتن است

تا تو بخاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي

روزي که آهنگ هر حرف ؛ زندگيست

تا من بخاطر آخرين شعر رنج جستجوي قافيه نبرم

روزي که تو بيايي ؛ براي هميشه بيايي

و مهرباني با زيبايي يکسان شود

روزي که ما دوباره براي کبوتر هايمان دانه بريزيم

و من آن روز را انتظار مي کشم

حتي روزي

که ديگر نباشم...

                                          احمد شاملو

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 3 PM  توسط چیا  | 

کلمات جستجو شده در 1 ساعت کاري گوگل

کلمات جستجو شده در 1 ساعت کاري گوگل فقط باي بالا رفتن آمار در گوگل!!!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 3 PM  توسط چیا  | 

من گفتم خدا جوابمو داد!...

گفتم: چقدر احساس تنهايي مي‌كنم
گفتي  : فاني قريب
.:: من كه نزديكم      ( بقره /??? )


گفتم: تو هميشه نزديكي؛ من دورم... كاش مي‌شد بهت نزديك بشم
گفتي:  و اذكر ربك في نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
 هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته ياد كن      ( اعراف /??? )


گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد
گفتي:  ألا تحبون ان يغفرالله لكم
 خدا در حق شما مغفرت مي کند دوست نداريد خدا ببخشدتون.؟!       ( نور /?? )


گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشي
گفتي : و استغفروا ربكم ثم توبوا اليه
پس از خدا بخواهيد ببخشدتون و بعد توبه كنيد       (هود /?? )


گفتم: با اين همه گناه... آخه چيكار مي‌تونم بكنم.؟
گفتي : الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
مگه نمي‌دونيد خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول مي‌كنه.؟!       (توبه /??? )


گفتم: ديگه روي توبه ندارم
گفتي : الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
 خدا عزيز و داناست، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي توبه       (غافر /?-? )


گفتم: با اين همه گناه، براي كدوم گناهم توبه كنم.؟
گفتي:  ان الله يغفر الذنوب جميعا
خدا همه‌ي گناه‌ها رو مي‌بخشه       ( زمر /?? )


گفتم: يعني بازم بيام ؟ بازم منو مي‌بخشي.؟
گفتي : و من يغفر الذنوب الا الله

به جز خدا كيه كه گناهان خلق رو ببخشه؟        (  آل عمران/??? )


ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرك
گفتي: اليس الله بكاف عبده
آيا خدا براي بنده‌اش غالب و كافي نيست.؟        ( زمر /?? )


گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيكار مي‌تونم بكنم.؟
گفتي:يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمؤمنين رحيما
 ذکر خدا بسيار کنيد و دائم صبح و شب به تسبيح ذات پاکش بپردازيد اوست خدائيکه که هم او و هم فرشتگانش براي شما رحمت مي فرستند تا شما را از جهل و ظلمتها بيرون آرد.          (احزاب/??-?? )

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 3 PM  توسط چیا  | 

سلام دوستاي عزيز!
هيوا جونمون پس فردا كنكور داره،بيايد دستا رو بالا ببريم.حالا يالا يالا دستا بالا!!دست دست!دست!!!
خب بسته جو گير نشيد! حالا همه براش دعا كنيد كه آغا هيوا كنكور توپي بدن و بياد پيش خودم!!!!
راستي اينم بگم كه وبلاگ با بازگشت ميرزا هيوا دوباره رنگ مي گيرد و يا بازگشت من به وطن بووو!!!!!
پس زود زود بياييد اين ورا...
بووووس!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 6 PM  توسط چیا  | 

آی غریبه شاهدی تو که دارم اینجا میمیرم ....
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 2 PM  توسط چیا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 11 AM  توسط چیا  | 

اهل دانشگاهم!

سلام یه ترم گذشت به همین آسونی!

سلام دیگه ترم اول داره کم کم تموم میشه و منم با دانشگاه بیشتر آشنا شدم به  همین خاطر یه شعر واستون پیدا کردم تا دانشکاه(دانشگاه!) رو واستون توصیف کنه این مکان علم!!!

 

 

اهل دانشگاهم

نمراتم بد نيست
جزوه اي دارم خرده هوشي سر سوزن عقلي
استادي تلخ تر از برگ درخت
دوستاني دارم بي حال تر از يک حلزون
من که دانشجويم
قبله ام تخته سياه، جانمازم جزوه، مهرم دفتر
ميز تحرير، سجاده ي من
من کوانتوم را وقتي مي خوانم که شب امتحان باشد
من به ديدار کسي رفتم در آموزش
چيزها فهميدم از کارش
دختري ديدم، در به در مي رفت، يک نمره ي عالي مي خواست.
پسري را ديدم در حسرت يک نمره ي ده .
آب دانشگاه قابل خوردن نيست .
کفش من خاکي شد چون که جاده خاکي است .
اهل دانشگاهم اما، نيستم دانشجو، کارت من گم شده است.
من به مشروط شدن نزديکم
من نديدم استاد نمره اش را بفروشد به کسي
من نديدم که کسي ترم آخر باشد .
من از اين دانشگاه اندکي مايوسم .
من پرم از اشکال، تا بخواهي فرمول، تا بخواهي قانون ...
من به يک نمره ي ناقابل ده خشنودم
من نمي خندم اگر استاد، درس دادنش خوب نباشد .
هر کجا هستم، باشم، اين کلاس مال من است .
پنجره، کيف، کتاب، ميز، قلم، تخته سياه، مال من است .
چه اهميت دارد
گاه اگر مي گيرم نمره ي افتضحي در نيم ترم
چون به جايش دارم چند تا نمره ي بيست .
من نمي دانم که چرا مي گويند :
دکترا مدرک خوبي است و ديپلم بر عکس
حسابداري يک چه کم از صنعتي دو دارد ؟
دست ها را بايد شست
جور ديگر بايد خورد
سلف در يک قدمي است ...  

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 1 PM  توسط چیا  | 

بازم سلام! ولی که چی؟!خودمم نمی دونم آخه یکی پیدا نمیشه جواب سلام مارو بده!!

عیبی نداره ما که به جواب سلام شما احتیاج نداریم!!!

بد جوری تو این تهران خرابه گیر افتادم  تو رو خدا اینه دانشگاه!!!!

where

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 11 AM  توسط چیا  | 

پهلوانان نمی میرند!!

سلام...!خوبید ایشالله خوش میگذره!!
اغا من شرمنده ی همتونم ببخشید دیگه اینم از دانشگاه رفتنه...
می دونم باور کنید می دونم خیلی وقته هیچی ننوشتم باور کنید از روزی که اومدم این دانشگاه خراب شده!!!فرصت نمی کنم سرمو بشورم!!!!!! باور کنید یه عالمه کار روم ریخته!! آخه اینه دانشگاه که می گفتن...
حالا می خواید باور کنید می خواید باور کنید! از وقتم بریدم دارم این حرفارو رو هم می کنم!
دیگه شما بزرگوارید ما رو می بخشید مگه نه؟!
اغا این داداشی ما (هیوا دیگه) دوباره رفته رو نخ کنکور دیگه نمی تونه بیاد ولی من هستم (سنگ بخوره تو سرم واسه بودنم!) مثل شیر این جا وایستادم و چون به داداشی قول دادم نمی ذارم این وبلاگ تعطیل بشه فقط جون خودتون دوستای با مرام واسه داداشی دعا کنید ایشالله سال بعد بیاد پیش خودم.
شماهام یه کمکی به من بکنید که از تواین دردسرا بیام بیرون همین جا از همه ی دوستانی که از دانشگاه تجربه دارن تقاضای یاری سبزی می نماییم! (تو نظرا کمکم کنید)
در ضمن می خوام به زودی از خاطره هام با داداشی تو دوران دبیرستان بگم ...
هالا دیگه با اجازه...(نظر یادتون نره)
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 12 PM  توسط چیا  | 

همسفریم

زندگي دفتري از خاطره هاست؛

            يك نفر در دل شب؛

                   يك نفر در دل خاك؛

                         يك نفر همدم خوشبختي هاست؛

يك نفر همسفر سختي هاست؛

           چشم تا باز كنيم؛

                 عمرمان ميگذرد؛

                            ما همه همسفريم ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 4 PM  توسط چیا  | 

رفت و بر نگشت ...

  اگر زمين گرد نبود 
         بايد مي‌رفتم تا آخر دنيا را پيدا کنم
اما حالا فهميده‌ام 
هر جايي مي‌تواند آخر دنيا باشد
                            حتي همين خيابان
                             که کودکيم در آن رفت و برنگشت...

+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 12 PM  توسط چیا  | 

ای خوب من...

من اگر روح پریشان دارم

             من اگر غصه هزاران دارم

                     به تن وزندگیم زخم فراوان دارم

                                   به تو ودوستی تو ایمان دارم

                     ای بی خبر خبرت هست که از خوبی خود بی خبری

                                                                    به خدا خوبتر از خوبتری ... 

  

+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 12 PM  توسط چیا  | 

مینیاتور2

سلام به همگی خوبید دیگه؟!
اینبار خواستم مطلب قبلی رو کامل کنم پس بقیه مینیاتور ها رو براتون می زارم راستی یه چیزایی می خواستم بهتون بگم:
یک.حتما یه سری به پیوند های وبلاگ بزنید ضرر نمی کنید.
دوو.حتما داستان دوستی تا نداره رو بخونید.(می تونید تو آرشیو پیداش کنید)
سه.در نظر سنجی شرکت کنید.
 و در آخر حتما با نظراتون ما رو راهنمایی کنید بهمون کمک کنید بدتر نشیم!

عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 3 PM  توسط چیا  | 

مینیاتور

سلام دوستان بی نظر!  حالتون؟ خوبید ایشاا..

خب اینبار چند تا نقاشی مینیاتور براتون گذاشتم.

راستی خودتون می دونید نقاشی مینیاتور چیه دیگه؟!

عکس ها در ادامه ی مطلب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 4 AM  توسط چیا  | 

عشق یعنی...

عشق يعني با غم الفت داشتن

سوختن با درد نسبت داشتن

عشق دريک جمله يعني انتظار

انتظار روز رجـــعت داشتن

عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق يعني در جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشمان تر

عشق يعني سر به در آويختن

عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختــن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني انتـــظار و انتـــظار

عشق يعني هرچه بيني عکس يار

عشق يعني ديـده بر در دوختـن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني با پرستو پر زدن

عشق يعني آب بر آذر زدن

عشق يعني سوز ني آه شبان

عشق يعني معني رنگين کمان

عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني رسم و دل برهم زدن

عشق يعني يک تيمم يک نماز

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني چون محمد پا به راه

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون کندن به دست

عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني همچومن شيدا شدن

عشق يعني قلــه و دريا شدن

عشق يعني يک شقايق غرق خون

عشق يعني درد ومحنت دردرون

عشق يعني يک تبلور يک سرود

عشق يعني يک سلام و يک درود

عشق يعني جام لبريز از شراب

عشق يعني تشنگي يعني سراب

عشق يعني حسرت شبهاي گرم

عشق يعني ياد يک روياي نرم

عشق يعني غرقه گشتن در سراب

عشق يعني حلقه هاي بي حساب

عشق يعني تا ابد بي سرنوشت

عشق يعني آخــرخط بهـشــت

عشق يعني گم شدن در لحظه ها

عشق يعني آبـي بي انتـــها

عشق يعني زرد تنها و غريب

عشق يعني سرخي ظاهر فريب

عشق يعني تکيه بر بازوي باد

عشق يعني حسرتت پاينده باد

عشق يعني هرزمان تنها شنيدن نام او

عشق يعني هرچه گفتن هرچه کردن بهراو

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 3 PM  توسط چیا  | 

سلام دوستای خوبم:
 این بار می خوام یه سوالی که یه عمره تو این کلم مونده رو از تون بپرسم ولی جون خودتون بهم کمک کنید این سوال خیلی منو عذاب می ده.
    راستش خیلی وقته بهش فکر کردم ولی نتونستم یه چیز بدرد بخوری پیدا کنم.
  از وقتی یه کم بزرگ که شدم هی فکر می کردم تا حالا که بزرگ شدم چی از زندگی حالیم شده چی فهمیدم از زندگی حاضر بودم هر کاری کنم که  زندگیم جوری باشه وقتی مردم حسرت گذشته هامو نخورم ولی نتونستم هرچی فکر میکنم اگه بمیرم خودمو به خاطرش نمی بخشم خیلی تلاش کردم ولی راهی پیدا نکردم حالا بیاید بهم کمک کنید.
بهم کمک کنید چی کار کنم آخه زندگی خیلی محدوده تا چشم باز کنیم تموم میشه همون طوری که همینجوری خیلی از زندگیمون رفت...
بهم بگید چی کار کنم زندگیم بی معنی نباشه         بگید چی کار کنم تا از زندگی لذت ببرم         بگید کجای کارم می لنگه     اصلا شاید واسه من خیلی زود باشه تا از زندگی این چیزا رو بخوام ...
اگه کتابی چیزی هم سراغ دارید بهم بگید منتظر کمکتونم دوستای خوبم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 0 AM  توسط چیا  | 

رسیدنی در کار نیست...

هیچ کس نمی رسد

                           چون رسیدنی در کار نیست

                                                         همه چیز فقط رفتن است

                                                                                                              رفتن...

پرواز

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 5 PM  توسط چیا  | 

زندگی اجبار است...

شايد آن روز که سهراب نوشت:
                                "تا شقايق هست زندگي بايد کرد"

 خبري از دل پر درد گل ياس نداشت

  بايد اين گونه نوشت:
                              "هر گلي هم باشد
                                            چه شقايق چه گل پيچک و ياس
                                                               زندگي اجبار است
..."

.

+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 1 PM  توسط چیا  | 

مادر...

مادری فرزندش را از دست داده بود و در فـراق او سخت می گریست. هـرکس نزد مـادر می آمد او را دلداری می داد و از او می خواست دست از زاری و گریه بردارد.

 یکی می گفت که با گریه کودک به دنیا بر نمی گردد و آن دیگری می گفت که دل بستن به هر چیزی در این دنیا کار بیهوده ای است و انسان عاقل باید به هیچ چیز این دنیای فانی دل نبندد. در این اثنا شیوانا از آن محل عبور می کرد و صدای ناله وضجه زن را شنید.

 بالای سر زن ایستاد و با صدای بلند گفت: "گریه کن مادر من! او دیگر بر نمی گردد و دیگر نمی توانی صورت و حرکات او را شاهد و ناظر باشی. تا دیر نشده هرچه می توانی گریه کن که فردا وقتی از خواب برخیزی احساس می کنی که دیگر این احساس دلتنگی را نداری و چهل روز بعد دیگر کمتر به یاد دلبندت خواهی افتاد. پس امروز را تا می توانی گریه کن!"

نقل می کنند که زن از جا برخاست. مقابل شیوانا ایستاد و در حالی که سعی می کرد دیگر گریه نکند گفت:"راست می گویی استاد! الان اگر گریه کنم دیگر او را فراموش می کنم، پس دیگر برایش گریه نمی کنم تا همیشه بغض نترکیده ای در درون دلم باقی بماند و خاطره اش همیشه همراهم باشد."

زن این را گفت و سوگوار از شیوانا دور شد.

 شیوانا زیر لب گفت:" ای کاش زن همین جا گریه اش را می کرد و همه چیز را تمام می کرد. او بار این مصیبت را به فرداهای خودش منتقل کرد و دیگر نمی تواند آرام بگیرد......

مادر

+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 2 PM  توسط چیا  | 

هر جور که می خواهید به خدا برسید

پسر نوح به خواستگاري دختر هابيل آمد.دختر هابيل گفت:نه هرگز تو هماني كه بر كشتي سوار نشدي .خدا را ناديده گرفتي و فرمانش را.به پدرت پشت كردي به پيمان و پيامش نيز.

ديدي كه نه شنا به كارت امد نه بلندي كوهها!

پسر نوح گفت:اما آنكه غرق مي شود خدا را خالصانه تر صدا مي زند تا انكه بر كشتي سوار است من خدايم را لا به لاي طوفان يافتم.در دل مرگ و سهمگيني سيل.

دختر هابيل گفت:ايمان پيش از واقعه به كار مي آيد. در آن هول و هراسي كه تو گرفتار شدي هر كفري بدل به ايمان ميشود.

پسر نوح گفت:آنها كه بر كشتي سواراند امن اند و خدايي كجدار و مريض دارندكه به بادي ممكن است از دستشان برود. من اما آن غريقم كه به چنان خدايي رسيدم كه با چشم بسته نيز ميبينمش!

دختر هابيل گفت:تو سركشي كردي و گناهكاري و گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد.پ

سر نوح خنديد وگفت:شايدآن كه جسارت عصيان دارد شجاعت توبه نيز داشته باشد!

دختر هابيل گفت:شاید پرهيزگاري من به ترس ترديد آغشته باشد اما نام عصيان تو را دليري نمي توان گذاشت.دنيا كوتاه است و آدمي كوتاهر .مجال آزمون و خطا اين همه نيست.

پسر نوح گفت:به اين درخت نگاه كن پيش از آنكه دستهاي آن به نور برسند ريشه هايش تاريكي را تجربه كرده اند.گاهي براي رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت.

من اينگونه به خدا رسيدم.راه من اما راه خوبي نيست.راه تو زيبا تر است.پسر نوح اين را گفت و رفت.

دختر هابيل تا دور دستها تماشايش كرد و سالهاست كه منتظر است و با خود مي گويد آيا همسريش را سزاوار بودم؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 1 AM  توسط چیا  | 

فقط یکی دوستت دارم

چند تا دوسم داری ؟

 همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!!

میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...

 دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟

 ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ...

 تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ...

 پس اینو بدون از الان و  تا  برای همیشه یکی دوستت دارم  هر چند خیلی ازت دور باشم...

پاییز

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 0 AM  توسط چیا  | 

             تو را می ستایم  تو را می ستایم                تو را ای همه ی روشنا می ستایم

             تو را آفرین گویم این ایزد مهربانی                 تو را در همه ی لحظه ها می ستایم

                 تو را ای روشنای زمین و آسمان ها که هستیم دادی و مستی ام دادی

                                                                         تو را مست و هشیار در هر کجا می ستایم

             نماز آرمت در گل و آب و سبزه                     نماز آرمت در برنا و روشن

             تو را

                     از هماره سوی جاودانه

                                                      تو را از زمان ها رها می ستایم

            رهایم ده زیین کبود کژ آیین                        رهایم ده از تن و تیرگی هایش

                         که از جان تو را می ستایم

                                                                تو را می ستایم....

 فرا رسیدن ماه مهربونی رو به همه تبریک میگم.

به سوی او

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 11 PM  توسط چیا  | 

گفتگو با خدا

  خدا پرسید: پس تو می خواهی با من گفتگو کنی                 من در پاسخ گفتم: اگر وقت دارید

  خدا خندید: وقت من بی نهایت است در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟

  پرسیدم: چه چیز بشر شما را سخت متعجب می کند؟

  خدا پاسخ داد: اینکه آنها از کودکیشان خسته می شوند عجله دارن که بزرگ شوند بعد دوباره پس از مدت ها آرزو می کنند که کودک باشند

                  اینکه سلامتیشان را از دست می دهند تا پول بدست بیاورند و پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را بدست بیاورند

                  اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال خود را فراموش می کنند و نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده

                  اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.

  دست های خدا دستانم را گرفت  برای مدتی سکوت کردیم  و من دوباره پرسیدم:

   به عنوان یک پدر می خواهی کدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟

  او گفت: بیاموزند که نمی توان کسی را وادار کرد که عاشقشان باشد همه ی کاری که می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوستشان داشته باشند

            بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند

            بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم اما سال ها طول می کشد تا این زخم ها را التیام بخشیم

            بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد  کسی است که کمترین ها  نیاز دارد

            بیاموزند که انسان هایی هستند که آنها را دوست دارند فقط نمی دانند چگونه احساساتشان را بیان کنند

            بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند اما آن را متفاوت ببینند

            بیاموزند که کافی نیست که فقط آنها دیگران را ببخشند بلکه آنها باید خود را ببخشند.

  من با خضوع گفتم از شما به خاطر این گفتگو مچکرم آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟

    خداوند لبخند زد و گفت:

                     فقط اینکه بدانند من اینجا هستم تا همیشه

نیایش

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 1 AM  توسط چیا  | 

دوستی که تا نداره

سلام اینم اولین پست وبلاگ:

با يه شکلات شروع شد من يه شکلات گذاشت تو دستش اونم يه شکلات گذاشت تو دستم من بچه بودم اونم بچه بود سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد ديد که منو ميشناسه.خنديدم
گفت دوستيم گفتم دوست دوست.
گفت تا کي؟
   گفتم دوستي که تا نداره
      گفت تا مرگ
         خنديدم و گفتم من که گفتم تا نداره
            گفت باشه تا پس از مرگ
              گفتم نه نه تا نداره
                گفت قبول تا اونجا که همه دوباره زنده ميشن تا بهشت تا جهنم تا هر جا که باشيم من و تو با هم دوستيم
خنديدم و گفتم تو تا هر جا که دلت مي خواد يه تا بذار اصلا يه تا بکش از سر اين دنيا تا اون دنيا اما من اصلا براش تا نمي ذارم.
نگام کرد نگاش کردم  باور نمي کرد
مي دونستم اون مي خواست دوستي ما حتما تا داشته باشه دوستيه بدونه تا رو نمي فهميد.
گفت براي دوستيمون يه نشونه بذاريم
گفتم باشه تو بذار    گفت شکلات
هر بار که همديگه رو ديديم يه شکلات مال تو يکي مال من باشه           گفتم باشه
هربار يه شکلات مي ذاشتم تو دستش اونم يه شکلات تو دست من  باز همديگر رو نگاه مي کرديم يعني که دوستيم دوست دوست
من فوري شکلاتمو مي ذاشتم تو دهنم و تند تند مي خوردمش  مي گفت شکمو تو دوست شکموي مني
او شکلاتاشو مي ذاشت تو يه صندوق کوچولوي قشنگ مي گفتم بخورش  مي گفت تموم ميشه مي خوام تموم نشه براي هميشه بمونه
صندوقش پر از شکلات شد هيچ کدومشو نمي خورد   من همشو خورده بودم
گفتم اگه يه روز شکلاتاتو موشا يا کرما بخورن چي کار مي کني   مي گفت مواظبشونم
مي گفت مي خوام نگهشون دارم تا موقعي که دوستيم   اما من شکلاتو مي ذاشتم تو دهنمو و مي گفتم نه نه دوستي که تا نداره
1سال...2سال...4سال...7سال...10سال
.
.
20 سالش شده اون بزرگ شده منم بزرگ شدم من همه ي شکلاتامو خوردم اون همه ي شکلاتاشو نگه داشته

اون اومده امشب خداحافظي کنه مي خواد بره   بره اون دور دورا
ميگه ميرم اما زود بر مي گردم  من مي دونم که ميره و بر نمي گرده
يادش رفته شکلات بهم بده من که يادم نرفته
يه شکلات گذاشتم تو کف دستش گفتم اين براي خوردنه يکي ام گذاشتم کف اون دسته ديگش اينم آخرين شکلات براي صندوق کوچولوت
يادش رفته بود صندوقي داره براي شکلاتاش
هردوتاشو خورد      خنديدم
مي دونستم دوستي من تا نداره    مي دونستم دوستي اون تا داره     مثل هميشه
خوب شد همه شکلاتامو خوردم
                           حالا با يه صندوق پر از شکلات نخورده چيکار مي کنه....

 

دوستی بدون تا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 1 PM  توسط چیا  |